تبليغاتX
..# سوشیانت #..
..# سوشیانت #..
و تو خود بنگر بر آنچه که می بایست بنگری

آیا تا حالا  فکر کردید که :

ماها ما آدما رو می گم توی این دنیا چیا داریم؟ چیا می خواییم داشته باشیم ؟

چیا نداریم ؟ و ؟ و ؟ و ؟

و از کجا اومدیم؟برای چی اومدیم؟کجا می خواییم بریم؟ اصلا اگه میخواییم جایی بریم ارزش اومدنش موندنش رنجش و ... و وهای دیگه دارد ؟ یا اونجا چیه ؟ چه جوریه ؟ یا همچین چیزی اصلان هست؟

نیست؟ من کی هستم تو کی هستیم ما یعنی چی؟ و ؟ و؟ و؟ 

راجع به لغاتی مثل " زندگی-محبت-امنیت-سلامتی-پاکی-نیکی-تفکر-روح-خوبی-عشق-فرهنگ-علاقه-حس-و....."اینا فکر کردید یا مقایسه ی فکر-عقل-ارده-و بازم ....

آیا می شه همه چیز رو داشت و از همه چیز آخرشو داشت و همیشه آخرش بود

و آیا می شه لغت های زشت "ظلم-بدی-و..دیگه نمی نویسم چون می دونم تکرار اینه حتی لغتش که از چند نشانه زبانی و نوشتاری هم بیشتر تشکیل نشده پتانسیل بدش رو ایجاد می کنه " از دست ما که خودمون آفریدیمشون ره بشیم

آیا ما بنده خودمون نیستیم یا خودمون کی هستیم شخصیت - روان یا تن یا اگه هرکدوم مثلا تن و مادیات اگه بده چرا وجود داره کمش خوبه یا زیادش نبودش یا بودنش؟؟؟؟

ارتباط همه اینها که گفتم یا همه ی اونا که شما فکر می کنید در چیه اصلا رابطه ای دارن یا نه؟

اینو شما به من بگید ولی به طور کلی در پست بعدی کامل آنچه که خودم فکر میکنم با همه ی بهانه گیری های من از دنیا خودم و خدا و یا از همه ی دیگه غیر از اینا "شاید" و با سختگیری هایی که نسبت به همه چیز با ربط معلوم دارم براتون می نویسم .

من رو بدون راهنمایی و نظر نگذارید . 


ارسال شده در تاریخ : :: :: توسط : کیاوش

حيلت رها كن

حيلت رها كن عاشقا
ديوانه شو ديوانه شو
وندر دل آتش درآ 
پروانه شو پروانه شو 

هم خويش را بيگانه كن
هم خانه را ويرانه كن
وانگه بيا با عاشقان
همخانه شو همخانه شو

رو سينه را چون سينه ها
 هفت آب شوي از كينه ها
وانگه شراب عشق را
پيمانه شو پيمانه شو 

بايد كه جمله جان شوي
تا لايق جانان شوي
گر سوي مستان مي روي
مستانه شو مستانه شو


ارسال شده در تاریخ : :: :: توسط : کیاوش
درباره وبلاگ
هیچ کس
در دل تاریکی شب با چراغی به سراغم نرسید
هیچ کس
موقع پژمردن فصل با گلی تازه به باغم نرسید
هیچ کس

هیچ کس
بازو به بازویم نداد ای روزگار
گل پریشان شدزمستان شد بهار
از جوانی نیست چیزی یادگار
هیچ کس
این روز ها هم درد هم رازم نشد
آگه از درد من دلسردی سازم نشد
باد زیر بال پروازم نشد
هیچ کس

هیچ کس
در دل تاریکی شب با چراغی به سراغم نرسید
هیچ کس
موقع پژمردن فصل با گلی تازه به باغم نرسید

هیچ کس