تبليغاتX
..# سوشیانت #..
..# سوشیانت #..
و تو خود بنگر بر آنچه که می بایست بنگری

  نگاه کن !؟!

نگاه کن 


ارسال شده در تاریخ : :: :: توسط : کیاوش


      «فرزندان من، دوستان من! من اكنون به پايان زندگي نزديك گشته‌ام. من آن را با نشانه‌هاي آشكار دريافته‌ام.
      وقتي درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس در کردار و رفتار شما نمایانگر باشد، زيرا من به هنگام كودكي، جواني و پيري بخت‌يار بوده‌ام. هميشه نيروي من افزون گشته است، آنچنانكه هم امروز نيز احساس نمي‌كنم كه از هنگام جواني ناتوان‌ترم.
      من دوستان را به خاطر نيكويي‌هاي خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان‌بردار خويش ديده‌ام.

      زادگاه من بخش كوچكي از آسيا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز مي‌گذارم. در اين هنگام كه به سرای ديگر مي‌گذرم، شما و ميهنم را خوشبخت مي‌بينم و از اين رو می‌خواهم كه آيندگان مرا مردي خوشبخت بدانند.
      بايد آشكارا جانشین خود را اعلام كنم تا پس از من پريشاني و نابساماني روي ندهد.
      من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست مي‌دارم ولي فرزند بزرگترم كه آزموده‌تر است كشور را سامان خواهد داد.
      فرزندانم! من شما را از كودكي چنان پرورده‌ام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوان‌تران از شما آزرم بدارند.
     تو كمبوجيه، مپندار كه عصاي زرين پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان یکرنگ براي پادشاه عصاي مطمئن‌تري هستند.
     هر كس بايد براي خويشتن دوستان يكدل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاري به دست نتوان آورد.
      به نام خدا و نیاکان درگذشته‌ي ما، اي فرزندان اگر مي‌خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد.
      پيكر بي‌جان مرا هنگامي كه ديگر در اين گیتی نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهيد. چه بهتر از اين كه انسان به خاك كه اين‌همه چيزهاي نغز و زيبا مي‌پرورد آميخته گردد.
    من همواره مردم را دوست داشته‌ام و اكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكي كه به مردمان نعمت مي‌بخشد آميخته گردم.

      هم‌اكنون درمی یابم که جان از پيكرم مي‌گسلد ... اگر از ميان شما كسي مي‌خواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامي كه روي خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه پيكرم را كسي نبيند، حتي شما فرزندانم.
      از همه پارسيان و هم‌پیمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدي رنج نخواهم برد شادباش گويند.
      به واپسین پند من گوش فرا داريد. اگر مي‌خواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكي كنيد.
      خداحافظ پسران گرامی و دوستان من، خدانگهدار.»

 


ارسال شده در تاریخ : :: :: توسط : کیاوش

 

شبی با خیال تو هم خونه شد دل

نبودی ندیدی چه ویرونه شد دل

نبودی ندیدی پریشونیامو

فقط بادو بارون شنیدن صدامو

غمت سرد و وحشی به ویرونه می زد

دلم با تو خوش بود و پیمونه می زد

دلم با تو خوش بود و پیمونه می زد

 

نه مرد قلندر نه آتش پرستم

فقط با خیال شبا مست مستم

الهی سحر پشت کوه ها بمیره

خدا این شبا رو از عاشق نگیره

 

نه یک شب که هر شب دلم بی قراره

می خواد مثل بارون بباره بباره

شب مرد تنها

پر از یاد یاره

پر از گریه ی تلخ بی اختیار

شب مرد تنها

شب بی تو مردن

شب غربت دل به مستی سپردن

 

شبای جوونی چه بی اعتباره

همش بی قراری

همش انتظاره

همش بی قراری همش انتظاره

 

 

 


ارسال شده در تاریخ : :: :: توسط : کیاوش

و من می اندیشم

 به ...            

کسی که هیچکس نیست

 


ارسال شده در تاریخ : :: :: توسط : کیاوش
درباره وبلاگ
هیچ کس
در دل تاریکی شب با چراغی به سراغم نرسید
هیچ کس
موقع پژمردن فصل با گلی تازه به باغم نرسید
هیچ کس

هیچ کس
بازو به بازویم نداد ای روزگار
گل پریشان شدزمستان شد بهار
از جوانی نیست چیزی یادگار
هیچ کس
این روز ها هم درد هم رازم نشد
آگه از درد من دلسردی سازم نشد
باد زیر بال پروازم نشد
هیچ کس

هیچ کس
در دل تاریکی شب با چراغی به سراغم نرسید
هیچ کس
موقع پژمردن فصل با گلی تازه به باغم نرسید

هیچ کس